ملا محمد مومن كرمانى

378

صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )

روگردان شده ، بىدولتى روى نمود . انقطاع نهال عظمت بعد از آنكه اميرويس از امور قلعه و تصرف آن خاطرجمعى حاصل نمود ، قشونى را كه مستعد نموده بود برداشته به بهانه سان ، روانهء حضور سعادت‌نشان ، و به وساطت ميرزا قاسم عرض نموده بود كه قشون حاضر است - هر وقت مقرر مىفرمايند به سان بيايند . بندگان سپهسالار از باده ناب سرخوش ، و از صهباى غفلت مست و بىهش ، فرموده بود كه قشون در همين مكان امروز توقف ، و فردا به سان حاضر شود . از آن‌جا كه قضا كارگر ، و چشم بصيرت كور ، و گوش سامعه كر شده بود - به فكر خيانت اميرويس نيفتاده ، و او هم اين معنى را فوز عظيم دانسته ، اطراف عمارت دولتخانه بندگان خان والاشان جلالت‌نشان را چون نگين انگشتر در ميان گرفته ، هريك را جابه‌جا سكنى داده ، و منتظر فرصت مىبود . در اوائل ظهر كه سركردگان و قشون از سلام مرخص ، و هريك به خاطرجمعى تمام به وثاق خود رفته ، بعضى به استراحت و برخى به نماز و عبادت مشغول شدند - اميرويس مردود ، به اتفاق سلاطين و قشون شقاوت نمون خود - به هيأت اجتماعى ، دست به شمشير و تفنگ نموده ، على الغفله داخل دولت‌سراى آن زيبندهء مسند سلطنت و جهاندارى شده ، اولا به استيصال دوحهء اقبال ، و انقطاع نهال عظمت و اجلال پرداخته ، رشتهء حيوتش را به مقراض خدعه و دغا مقطوع ساختند . انا للّه و انا اليه راجعون . كدام دوحهء اقبال سر به چرخ كشيد * كه صرصر اجلش عاقبت ز بيخ نكند ؟